به میدیتیشن رحایی خوش اومدی.
در جایگاه خودت قرار بگیر.
ترجیحن نشسته.
با سطون فقراتی کشیده.
سر در امتداد سطون فقراتت.
چانه موازات زمین.
نگاه کن که در کمرت گد نباشه.
و اگر نیاز داری میتونی با گذاشتن یه بالشت گوچیک یا یه پتوی تا کرده زیر لبه باسنت در انتهای سطون فقراتت فشار را از ری کمرت برداری.
اگر راهتی میتونی چشمهات رو ببندی و یا اونها را به شکل خیره به سمت پایین نگه داری.
چند دم و باز دم عمیق داشته باش.
دم عمیق باز دمهات رو میتونی به شکل یک آه بلند آهی بلند رو کشیده به بیرون بدی.
یک دم عمیق دیگه آه دم آخر رو میتونی آه بلند و عمیق تر.
به رسم عادی تنفست برگرد هر تنشی که توی صورتت، توی فکت، توی دستهاد یا هر جای دیگه بدند که هست اشتقت کن اون تکر و اون قسمت از بدنت رو نرم کن رهاش کن دوتت میکنم تجسام کنی که در یک جنگل زیبا قرار داری.
در این جنگل هوای خونکی بوجود داره و آفتا از لابلای شاخی درخت ها به زمین میتابه.
تو در حال قدم زدن در این جنگل هستی.
با کنجکاوی به اترافت نگاه میکنی با پاهای برهنه روی آلف ها در حال قدم زدنی.
با هر قدم انرژی پرمهر و حامی زمین رو به خودت جسب میکنی و اینطوری هر قدم تو استوارتر هستش.
برای چند لحظه به خودت اجازه بده زیبایی این جنگل زیبا رو حسب کنی و ببلی.
با هر قدم حمایت مادرمون زمین رو دریافت میکنی.
کمی که جلوتر میری به ایک دریاجه میرسی.
لب دریاجه متوجه میشی که یه قایق هستش.
این قایق قراره که به تو کمک کنه تا بارت سبکتر بشه.
به قایق که میرسی مکس میکنی.
ازت میخوام هر چیزی که در زندگیت بهش احتیاج نداری رو سوار بر این قایق کنی.
تمام بار سنگینی که به دوش میکشی و مال تو نیست.
سهم تو نیست.
امید رابطه های پایان یافته.
ترس ها.
نگرانی ها.
مرور خاطرات تلخه گزشته.
ترس از آینده.
رابطه هایی که دیگه بهت خدمت نمی کنن.
دارایی ها و ابزار و وسایلی که دیگه توی زندگیت بهت خدمت نمی کنن.
گفتگوهای عباس.
دوستی های ناسالم.
باورهای قلط.
باورهایی که منع از دیدن خودت و شرایطت میشن.
تمام خودکمبینیهاد.
خودسرزنشگریهاد.
نشخارهای فکریت.
بیماری هایی که شاید در روح روان یا جسمت قرار دارن.
برای چند لحظه زمان به خودت بده.
و نگاه کن ببین دیگه چی توی زندگیت هستش که به تو خدمت نمی کنه.
هران چه هست رو از روی شناهای خودت بردار و داخل این قایق بذار.
هر موقع که آماده بودی و احساس کردی هران چه که لازم بود رو در قایق قرار دادی میتونی به قایق اجازه بدی که در دریاچه شناور بشه.
قایق رو تماشا کن که از تو دورتر می شه.
کم کم از دیدرستت ناپدید می شه.
نگاه کن شاید احساس سبقبالی می کنی ببین که وقتی بار سنگینی که برای تو نیست رو زمین گذاشتی و تحویل دادی چقدر احساس سبکی بیشتری داری.
به خودت یاد آوری کن که تو لایقه این حس سبکبالی و آرامش هستی.
تو مجبور نیستی که تمام بار دنیا رو به دوش بکشی.
همه بار دنیا برای تو نیست و تو لایق و عرضش استراحت و مراقبت از خودت رو داری.
اجازه بده این حس شایستگی و لایق بودن در تک تک سلول های وجودت بشینه.
کم کم می توانید حواست رو به جایی که نشستی بیاری.
به زمین زیرت به جایی که روش نشستی دقت کن به فضای اتاقی که در اون قرار داری.
کم کم می توانید سر انگشت دست ها و پاهات رو تکون بدی.
کف دست هات رو می توانید به هم بمالی و وقتی که به اندازه کافی گرما ایجاد شد می توانید گرما رو به کاسه چشمهات بدی.
چشمهات رو در کاسه دستت باس کن و گرما رو به تمام صورتت بده.
نمسته