بیشتر وقتو ها پیش میاد که خودمون رو تو روز مرگی ها گم می کنیم.
توری که یادمون می ره برای چی به این دنیا آمدیم.
هدفمون چیه؟ صدای درونمون رو نمی شنویم.
مثل حروسک خیمه شببازی، هرچی که اطرافیانمون به همون می گن انجام بیدیم.
دنبال به دست و بردن ارزش و احترام تو مدرک تصدیلی، شغل خوب، لباس گرون قیمت، ماشین مودل بالا و خیلی چیزای دیگه هستیم.
روزها و سالهای عمرمون رو صرف می کنیم که خواستهای دیگران رو عملی کنیم.
می خواییم تعیید بشیم.
می خواییم تحصیل اطرافیان رو برنگیخته بکنیم.
غافل از این که داریم خودمون رو و خواستهای درونمون رو نادیده می گیریم.
اشتباهاً این طور تو زهنمون هک شده که در سایی تلاش و زحمت شبان روز هست که می تونیم ارزشمند باشیم.
به ما یاد ندادن خودمون باشیم یاد ندادن خواستهای درون خودمون رو کشف کنیم.
و زمانمون رسیده که یادتون بیارید که شما غنی از هر چیزی هستید.
چشمها رو ببندید و چند دقیقی تمام جستجو کردنها و تلاشها رو متوقف کنید و با صدای من همراه بشید.
از داخل بدنتون آگاه باشید و تمام قسمت های بدنتون رو احساس کنید.
جریان هوایی که از مجاری بینی وارد و خارج می شد رو احساس کنید.
تک تک مهره های ستون فقراتتون رو حس کنید.
رفش قلبتون رو در قفص سینتون حس کنید.
به زندگی جاری در هر نفستون در همین لحظه آگاه باشید.
زندگی در همین لحظه و همین جاست.
این بدن اصرارا می زدتون خونه واقعی شما هست که در خودش تمام خواستها و آرزوهای شما رو دربر گرفته.
ببینید نسبت به خودتون چه احساسی دارید.
چقدر خودتون رو می شناسید؟ تا چه اندازه از توانایهاتون آگاهید؟ آیا خودتون رو باوردارید؟ آرزوهاتون رو می دونید؟ از علایقتون خبردارید؟ حالا ببینید کارهایی که این روزا انجام می دید تا چه اندازه در راستای خواستهای درون شما هست؟ ببینید آیا از کاری که الان انجام می دید عزت می برید؟ آیا خوشحالید از کاری که بهش مشغولید؟ رحا کنید خودتون رو از همه ای خواستهایی که شما رو از خود واقعیتون دور نگه می دارن.
رحا کنید خودتون رو از تلاش و تغلال کردن برای رسیدن به خواستهایی که از طرف دنیا خارج بهتون تحمیل شدن.
همون چیزهایی که در بیرون خودتون ساعتها و روزها و بلکه سالها برای پیدا کردنشون وقت صرف کردید.
قسمتی از وجودتون خسته شد از این که می بینه شما هر لحظه در تلاش و تکاپو برای رسیدن به خواستها و احتیاجات خارجی هستید در حالی که از خواستهایی درون خودتون بیخبرید.
قسمتی از وجودتون هر لحظه صدا می زنی که خودتون باشید.
دوت می کنی که خودتون رو همون طور که هستید دوست داشته باشید.
بهتون یاداوری می کنه که شما همون طور که هستید بهترینید.
اگه قادر به شنیدن صدای درونتون باشید در همون لحظه هست که شما درک خوایید کرد همه چی در سکوت نهافته هست.
صدای خواستهاتون رو در لابلای مهرای ستون فقراتتون می تونید بشنوید.
می تونید اونا رو در بین انگوشتان دستا و پاهاتون درک کنید.
در نوک بینیتون در لبهاتون در پلک چشماتون و در لابلای موهاتون زمانی که خودتون رو رحا کنید قادر به شنیدن صدای اونها خوایید شد.
می تونید شکل رحایی مثل چی می مونه؟ مثل هست زیبای تماسا کردن پرواز پرنده ها در غروب آفتاب می مونه.
رحایی مثل لحظه لمز کردن دونه های برف می مونه.
مثل شنیدن صدای وزش نسیم در لابلای برگای درخت.
مثل تماسا ی خنده ی کودک.
مثل هست بیوزنی.
مثل آگاه شدن از اتاقی که سالها در اون بودید و ازش بیخبر بودید.
مثل تولد دوباره.
چند سانی شما رو تنها می زارم سعی بکنید رحایی رو توی تمام ودنتون توسعه بدید.
زمان اون رسیده که به یاد بیارید که شما با ارزشید.
شما با ارزش بودید.
از همون لحظه ی تولد.
از همون دم اول.
از تنفس آدی بدنتون آگاه بشید.
نفس امیغی بگیرید و به آرومی چشمها رو باز کنید.
عزیزان هستی رو که امروز تجربه کردید بخاطر بسپارید.
هر روز فقط چند دقیقه ی به خودتون این شانس رو بدید که این هست رو تجربه کنید.
در همین لحظه هست که تمام ناراهتی ها و استرس ها نگرانی ها و ترس ها که به خاطر حس آدم توانایی برای رسیدن به خواستهایی که از خارج از وجود شما به وجود اومده بودن از بین میرن و جاهشون رو آرامش و آسایش پر می کنه.
امیدوارم در هر لحظه با همه ها شاد و سر بلند باشید.
به امیده دیدار.